غزل شمارهٔ 341
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
11
خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
لعل شکروش نگر سنبل خور جوش بین
22
تا که بر اسب جمال گشت سوار آن پسر
جلمهٔ عشاق را غاشیه بر دوش بین
33
جزع وی و لعل وی خامش و گویا شدند
جزعی گویا نگر لعلی خاموش بین
44
بیدل و بیجان منم در غم هجران او
خواجه سلام علیک عاشق مدهوش بین
55
هست سنایی ز عشق بر سر آتش مدام
گشته دل او کباب جانش پر از جوش بین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

