Toggle stanza 1
دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
1
دلبرا! تا نامهٔ عزل از وصالت خوانده‌ام
ای بسا خون دلا کز دیده بر رخ رانده‌ام
2
بر نشان هرگز ندیدم بر دل بی‌رحم تو
گر چه هر تیری که اندر جعبه بُد بفشانده‌ام
3
ظن مبر جانا که من برگشته‌ام از عاشقی
یا دل از دست غم هجران تو برهانده‌ام
4
زان همی کم‌تر کنم در عشق فریاد و خروش
کآتش دل را به آب دیدگان بنشانده‌ام
5
حق خدمت‌های بسیار مرا ضایع مکن
زآن که روزی خوانده بودم گر چه اکنون رانده‌ام
6
هم تو رس فریاد حالم حرمت دیرینه را
رحم کن بر من نگارا ز آن که بس درمانده‌ام

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور