غزل شمارهٔ 129
Toggle stanza 1چون دو زلفین تو کمند بود
11
چون دو زلفین تو کمند بود
شاید ار دل اسیر بند بود
22
گوییم صبر کن ز بهر خدا
آخر این صبر نیز چند بود
33
خواجه انصاف می بباید داد
با چنین رخ چه جای پند بود
44
سرو را کی رخ چو ماه بود
ماه را کی لب چو قند بود
55
می ندانی که پست گردد زود
هر کرا همت بلند بود
66
هر که معشوقهای چنین طلبد
همه رنج و غمش پسند بود
زمین

