Toggle stanza 1
گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی
1

گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی

پاسخ شنو ار چند نه‌ای در خور پاسخ

2

جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنس

آن مرغ که دارند شهانش همه فرخ

3

آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی

ور نه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ

4

در بند بود رخ همه از اسب و پیاده

هر چند همه نطع بود جایگه رخ

5

نز روی عزیزیست که چون مرکب شاهان

رایض نکند بر سر خر کره همی مخ

6

گویی که نترسم ز همه دیوان آری

از میخ چه ترسد که مر او را نبود مخ

7

بیدار نه‌ای فارغی از بانگ تکاتک

بیمار نه‌ای فارغی از بند اخ و اخ

8

ایمن بود از چشم بد آن را که ز زشتی

در چشم کسان چون رخ شطرنج بود رخ

9

زان ایمنی از دیدن هر کس که بگویند

اندر مثل عامه که کخ را نبرد کخ

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور