Toggle stanza 1
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
1
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
2
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود
عرش مجید جاه مرا آستانه بود
3
در راه من نهاد نهان دام مکر خویش
آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود
4
می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا
کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
5
بودم معلم ملکوت اندر آسمان
امید من به خلد برین جاودانه بود
6
هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام
وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود
7
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
8
آدم ز خاک بود من از نور پاک او
گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود
9
گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای
چون کردمی که با منش این در میانه بود
10
جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن
کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود
11
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید
صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود
12
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست
ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور