شمارهٔ 137
Toggle stanza 1ای علایی ببین و نیک ببین
ای علایی ببین و نیک ببین
که زمانه ستمگریست عظیم
گه ز چوبی کند دمنده شنکج
گه ز گوسالهای خدای کریم
هر کرا فضل نیست نیم پشیز
به شتر وار ساو دارد و سیم
وانکه چون تیغ جان ربای از فضل
موی را چون قلم کند به دو نیم
به خدای ار خرانش بگذارند
بی دو دانگ سیه بر آخور تیم
اینهمه قصه و حکایت چیست
وینهمه عشوه و تغلب و بیم
به بهشت خدای نگذارند
بی زر و سیم طاعتی ز رحیم
شاعرانی که پیش ازین بودند
همه والا بدند و راد و حکیم
باز در روزگار دولت ما
همه مأبون شدند و دون و لییم
به دو شعر رکیک ناموزون
که بخوانند ز گفتهای قدیم
کون فراخی حکیم و خواجه شود
چکند رنج بردن تعلیم
لاجرم حرمتی پدید آید
شاعران را به گرد هفت اقلیم
که به پنجاه مدحشان ممدوح
ندهد در دو سال نانی نیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
توانگری در عهد یکی از ظالمان بمرد. وزیر آن ظالم پسر وی را طلب کرد و پرسید که پدر تو چه گذاشته است؟ گفت: از مال و منال چنین و چنان و از وارثان، وزیر کبیر را ایده الله سبحانه و این فقیر حقیر را.
وزیر بخندید و فرمود که میراث وی را به دو نیم کردند، نیمی را به وی گذاشت و نیمی را برای پادشاه برداشت.
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 25
گر دهد بوی صحبت تو نسیم
نکنم یاد خلد و ذکر نعیم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 589
فاح نشر الحمی و هب النسیم
و ترانی من فرط وجدی اهیم
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 11 - و له فیالغزل
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

