غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1دلبر من عین کمالست و بس
11
دلبر من عین کمالست و بس
چهرهٔ او اصل جمالست و بس
22
بر سر کوی غم او مرد را
هر چه نشانست وبالست و بس
33
در ره او جستن مقصود از او
هم به سر او که محالست و بس
44
از همه خوبی که بجویی ز دوست
بوسه ای از دوست حلالست و بس
55
چند همی پرسی دین تو چیست
دین من امروز سوالست و بس
66
نزد تو اقبال دوامست و عز
نزد من اقبال زوالست و بس
77
حالی یابم چو کنم یاد ازو
دین من آن ساعت حالست و بس
88
پرده منم پیش چو برخاستم
از پس آن پرده وصالست و بس

