قصیدهٔ شمارهٔ 38
Toggle stanza 1تا بت من قصد خرابات کرد
11
تا بت من قصد خرابات کرد
نفی مرا شاهد اثبات کرد
22
با قدح و بلبله تسبیح کرد
با دف و تنبور مناجات کرد
33
آن خدمات من دل سوخته
مستی او دوش مکافات کرد
44
نغمهٔ او هستِ مرا نیست کرد
بیدق او شاه مرا مات کرد
55
تا که به من داد می و گفت:«خذ»
اغلب انفاس مرا هات کرد
66
آنکه همی دعوی بر هر کسی
روز و شب از راه کرامات کرد
77
حال سنایی دل اهل خرد
خاک گمان بر سر طامات کرد
88
با دل و با دیدهٔ چرخ فلک
دال دل خویش مباهات کرد
99
دیدهٔ بردوخته چون برگشاد
راز دل خویش مقامات کرد
1010
بحر محیط او به یکی دم بخورد
پس بشد و قصد سماوات کرد
1111
دست به هم بر زد و ناگه به شوق
زآن همه شب دوش لباسات کرد
1212
بست در صومعه و خویش را
چاکر و شاگرد خرابات کرد
1313
کشف که داند که کند آنکه او
فضل برو سید سادات کرد
1414
ماند سنایی را در دل هوس
صومعه پر هزل و خرافات کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

