غزل شمارهٔ 44
Toggle stanza 1دوست چنان باید کان منست
11
دوست چنان باید کان منست
عشق نهانی چه نهان منست
22
عاشق و معشوق چو ما در جهان
نیست دگر آنچه گمان منست
33
جان جهان خواند مرا آن صنم
تا بزیم جان جهان منست
44
کیست درین عالم کو را دگر
یار وفادار چنان منست
55
حال ببین پیش بپرس از همه
تا تو نگویی به زبان منست
66
دوش مرا گفت که آن توام
آن منست ار چه نه آن منست

