Toggle stanza 1
دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن
1

دعوی دین می‌کنی با نفس دمسازی مکن

سینهٔ گنجشک جویی دعوی بازی مکن

2

مکر مرد مرغزی از غول نشناسی برو

همنشین، طراریانِ گُربز رازی مکن

3

ای ز کشی ناپذیرفته سیه رویان کفر

با نکورویان دین پاک طنازی مکن

4

ور همی خواهی کنی بازی تو با حوران خلد

پس درین بازار دنیا بوزنه بازی مکن

5

دست دف زن گرز رستم کی تواند کار بست

از رکوی مشغله دعوی بزازی مکن

6

بادیه نارفته و نادیده روی کافران

خویشتن را نام گه حاجی و گه غازی مکن

7

ای سنایی چون غلام رنگ و بویند این همه

برگذر زین گفتگوی و بیش غمازی مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور