غزل شمارهٔ 40
Toggle stanza 1راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست
11
راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست
کآن نه راه صورت و پایست کآن راه دلست
22
بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین
چون ببازی جان و تن مقصود آن گه حاصلست
33
زینهار از روی غفلت این سخنبازی مدان
زان که سر در باختن در عشق اول منزلست
44
فرق کن در راه معنی کار دل با کار گل
کاین که تو مشغول آنی ای پسر کار گلست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
صفحهٔ دل بیخط زخم تو فرد باطلست
آبرو آیینهٔ ما را ز جوهر حاصلست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 663
نقشبند جان که جانها جانب او مایلست
عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 402
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست
آنچنان تنگست دست من که پنداری دلست
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73

