غزل شمارهٔ 153
Toggle stanza 1بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
11
بیهوده چه نشینید اگر مرد مصافید
خیزید همی گرد در دوست طوافید
22
از جانب خود هر دو جهان هیچ مجویید
جز جانب معشوق اگر صوفی صافید
33
چون مایه همی در پی یک سود بدادید
آنگاه کنم حکم که در صرف صرافید
44
تا بر نکنید جان و دل از غیر دلارام
دعوی مکنید صفوت و بیهوده ملافید
55
دارید سرای طایفه دستی بهم آرید
ورنه سرتان دادم خیزید معافید

