قصیدهٔ شمارهٔ 115
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1بخ بخ اگر این علم برافرازم
11
بخ بخ اگر این علم برافرازم
در تفرقه سوی جمع پردازم
22
باشد بینم رخان معشوقم
وز صحبت خود دری کند بازم
33
از راهبران عشق ره پرسم
با پاکبران دو کوْن دربازم
44
شطرنج به شاهمات بربندم
در ششدره مهرهای دراندازم
55
بر فرش فنا به قعده ننشینم
در باغ بقا چو سرو بگرازم
66
این عشوهٔ اوست خاک آدم را
با صحبت جان و دل بدل سازم
77
این گنج که توختم من از هستی
در بوتهٔ نیستیش بگدازم
88
این بربط غمگداز در وصلت
در بهر نهم و به شرط بنوازم
99
هر بیت که از سماع او گویم
اول سخنی ز عشق آغازم
1010
این است جواب آن کجا گفتم
«کی باشد کاین قفس بپردازم»
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

