قصیدهٔ شمارهٔ 121
Toggle stanza 1خیز تا خود ز عقل باز کنیم
11
خیز تا خود ز عقل باز کنیم
در میدان عشق باز کنیم
22
یوسف چاه را به دولت دوست
در چه صد هزار باز کنیم
33
در قمار وقار بنشینیم
خویشتن جبرییل ساز کنیم
44
هر چه شیب و فراز پردهٔ ماست
خاک بر شیب و بر فراز کنیم
55
ز بر و زیر چرخ هرزه زنیم
آن به از هر دو احتراز کنیم
66
جان کبکی برون کنیم از تن
خویشتن جان شاهباز کنیم
77
به خرابات روح در تازیم
در به روی خرد فراز کنیم
88
آه را از برای زنده دلی
ملکالموت جان آز کنیم
99
ناز را از برای پخته شدن
هیزم آتش نیاز کنیم
1010
با نیازیم تا همه ماییم
چون همه او شدیم ناز کنیم
1111
آلت عشرت ظریفان را
آفت عقل عشوه ساز کنیم
1212
خم زلفین خوبرویان را
حجرهٔ روز های راز کنیم
1313
در زمین بی زمین سجود بریم
در جهان بیجهان نماز کنیم
1414
سه شراب حقیقتی بخوریم
چار تکبیر بر مجاز کنیم
1515
از سنایی مگر سنایی را
به یکی باده درد باز کنیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

