غزل شمارهٔ 263
Toggle stanza 1بی تو یک روز بود نتوانم
11
بی تو یک روز بود نتوانم
بی تو یک شب غنود نتوانم
22
یار جز تو گرفت نتوانم
نام جز تو شنود نتوانم
33
چون ترا در خور تو بستایم
دیگران را ستود نتوانم
44
کشت دیگر بتان ندارد بر
کشت بیبر درود نتوانم
55
گر بتان زمانه جمع شوند
بر تو کس را فزود نتوانم
66
جز به فر تو ای امیر بتان
گوی دولت ربود نتوانم
77
همه شادی من ز دیدن تست
جز به تو شاد بود نتوانم
88
به زبان حال دل همی گویم
گر همی دل ربود نتوانم

