Toggle stanza 1
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
1

تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی

چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی

2

بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو

من به گرد کوی خیره‌خیره برگردم همی

3

پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو

چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی

4

آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه‌ست

خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی

5

از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار

گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی

6

روی تا دارم به کویش در بهشتم در بهشت

چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی

7

گه‌ گهی از شرم‌ تر گردم ز خشم آوردنش

بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی

8

گر هنوز از دو لبش جویم غذا نشگفت از آنک

در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی

9

تا چو شیر او رخ به خون دارد من از بهر غذاش

همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی

10

روی زرد من ز عکس روی چون خورشید اوست

زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی

11

گرچه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف

چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی

12

هر چه پیشم پوستین درّد همی نادرتر آنک

من سلیم از پوستینش سغبه‌تر گردم همی

13

با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او

باز در وصف دهانش پر درر گردم همی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور