غزل شمارهٔ 100

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: رندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
نور رخ تو قمر ندارد
1
نور رخ تو قمر ندارد
شیرینی تو شکر ندارد
2
خوش باد عشق خوب‌رویی
کز خوبی او خبر ندارد
3
دارندهٔ شرق و غُرب سلطان
والله که چو تو دگر ندارد
4
رضوان بهشت حق یقینم
چون تو به سزا پسر ندارد
5
خوبی که بدو رسید بتوان
باغی باشد که در ندارد
6
با زر بزید به کام عاشق
پس چون کند آن که زر ندارد
7
بی وصل تو بود عاشقانت
چون شخص بود که سر ندارد
8
رو خوبی کن چنان که خوبی
کاین خوبی دیر بر ندارد
9
هر چند نصیحت سنایی
نزد تو بسی خطر ندارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور