غزل شمارهٔ 239
Toggle stanza 1من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
11
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
22
داشتم در بر نگاری را که از دیدار او
پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
33
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل
تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم
44
بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتم
لب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم
55
دست او بر گردن من همچو چنبر بود و من
دست خود در گردن او همچو چنبر داشتم
66
بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبود
چنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم
77
چون موذن گفت یک الله اکبر کافرم
گر امید آن دگر الله اکبر داشتم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
گر به دندان می گرفتم عقد گوهر داشتم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5336
شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم
طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5337
دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
خود همان شورست کاندر زیست در سر داشتم
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

