غزل شمارهٔ 130
Toggle stanza 1عاشق و یارِ یار باید بود
11
عاشق و یارِ یار باید بود
در همه کار یار باید بود
22
گر همه راحت و طرب طلبی
رنجبردار یار باید بود
33
روز و شب ز اشک چشم و گونهٔ زرد
در و دینار یار باید بود
44
ور گل دولتت همی باید
خستهٔ خار یار باید بود
55
گاه و بی گاه در فراق و وصال
مست و هشیار یار باید بود
66
چون سنایی همیشه در بد و نیک
صاحباسرار یار باید بود

