غزل شمارهٔ 416
Toggle stanza 1نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
11
نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
که چندان لحن میسازد همی نالد ز کم صبری
22
به لحن اندر همیگوید که سبحانا نگارنده
که بنگارد چنان رویی بدان خوبی و خوشچهری
33
مسیحادم و موسیکف سلیمانطبع و یوسفرخ
محمددین و آدمرای و خوکرده به بیمهری
44
به روز آرایش مکتب شبانگه زینت ملعب
ضیاء روز و شمع شب شکر لب بر کسان خمری
55
اگر آتشپرستی را ز عشق او بترساند
ز بیم آتش عشقش شود بیزار از گبری
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

