غزل شمارهٔ 395
Toggle stanza 1بتا پای این ره نداری چه پویی
11
بتا پای این ره نداری چه پویی
دلا جان آن بت ندانی چه گویی
22
ازین رهروان مخالف چه چاره
که بر لافگاه سر چار سویی
33
اگر عاشقی کفر و ایمان یکی دان
که در عقل رعناست این تندخویی
44
تو جانی و انگاشتی که شخصی
تو آبی و پنداشتستی سبویی
55
همه چیز را تا نجویی نیابی
جز این دوست را تا نیابی نجویی
66
یقین دان که تو او نباشی ولیکن
چو تو در میانه نباشی تو اویی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

