غزل شمارهٔ 10
Toggle stanza 1در ده پسرا می مُروَّق را
11
در ده پسرا می مُروَّق را
یاران موافق موفق را
22
زان می که چو آه عاشقان از تف
انگِشت کند بر آب زورق را
33
زان می که کند ز شعله پُرآتش
این گنبدخانهٔ معلق را
44
هین خیز و ز عکس باده گلگون کن
این اسبِ سوارخوارِ ابلق را
55
در زیر لگد بکوب چون مردان
این طارم زرقپوش ازرق را
66
گه ساقی باش و گه حریفی کن
ترتیب فروگذار رونق را
77
یک دم خوش باش تا چه خواهی کرد
این زهد مزور مزبق را
88
یک ره به دو باده دست کوته کن
این عقلِ درازقدِّ احمق را
99
بنمای به زیرکان دیوانه
از مصحف باطل آیت حق را
1010
بر لاله مزن ز چشم سنبل را
بر پسته منه ز ناز فندق را
1111
بیرون شو ازین دو رنگ و این ساعت
همرنگ حریر کن ستبرق را
1212
مشکن به طمع مرا تو ای ممسک
چونان که جریر مر فرزدق را
1313
گر طمع میانتهی سه حرف آمد
چار است میانتهی مطوق را
1414
در تختهٔ اول ار بنوشتی
بی شکل حروف علم مطلق را
1515
کم زان باری که در دومتخته
چون نسخ کنی خط محقق را
1616
در موضع خوشدلان و مشتاقان
موضوع فروگذار و مشتق را
1717
شعر تر مطلق سنایی خوان
آتش درزن حدیث مغلق را

