Toggle stanza 1
تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
1
تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد
تا کی کشم از غمزهٔ تو بیداد
2
یک شهر زن و مرد همی باز ندانند
فریاد من از خنده و بیداد تو از داد
3
آن روز که زلفین نگون تو بدیدند
گشتند ترا بنده چو من بنده و آزاد
4
هشیار نشد هر که ز گفتار تو شد مست
غمناک نشد هر که ز دیدار تو شد شاد
5
من با رخ چون لاله و با عارض چون مشک
با قامت چون تیر ز وصل تو کنم یاد
6
تو زر کنی از لاله و کافور کنی مشک
چوگان کنی از تیر زهی جادوی استاد
7
ویران کنی آن دل که درو سازی منزل
هرگز نگذاری که بود منزلت آباد
8
ای منزل تو گشته ز آشوب تو ویران
آن شهر کزو خاستی آباد همی باد
9
جیحون شده چشم من از آن زلف سمن سا
بر باد شده زلف تو از قامت شمشاد
10
مشهور جهان گشته سنایی ز غم تو
از روی چو خورشید تو ای طرفهٔ بغداد
11
تو مایهٔ خوبی شدی ای مایهٔ خوبان
افگنده درین خسته دلم عشق تو بنیاد
12
صد رحمت و صد شادی بر جان تو ای بت
مادر که ترا زاد بر او نیز دعا باد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور