غزل شمارهٔ 23
Toggle stanza 1فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
11
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب
22
این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان
وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب
33
بردوش غایه کش او زهره میرود
چون کیقباد و قیصر پانصدش در رکیب
44
یوسف نبود هرگز چون او به نیکویی
چون سامری هزارش چاکر گه فریب
55
آسیب عاشقی و غم عشق و گمرهی
تا روی او بدید پس آن طرفهها و زیب
66
غمخانه برگزید و ره عشق و گمرهی
هر روز می برآرد نوعی دگر ز جیب
77
بسترد و گفت چون که سنایی همه ز جهل
بنبشت در هوای غم عشق صد کتیب
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
گر من چو صبح چاک زنم جیب جان چه عیب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 10
رفتی و صدهزار دلت دست در رِکیب
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 4 - در وداع شاه جهان سعد بن ابیبکر

