غزل شمارهٔ 126
Toggle stanza 1مردمان دوستی چنین نکنند
11
مردمان دوستی چنین نکنند
هر زمان اسب هجر زین نکنند
22
جنگ و آزار و خشم یکباره
مذهب و اعتقاد و دین نکنند
33
چون کسی را به مهر بگزینند
دیگری را بر او گزین نکنند
44
در رخ دوستان کمان نکشند
بر دل عاشقان کمین نکنند
55
چون منی را به چارهها کردن
دل بیگانه را رهین نکنند
66
روز و شب اختیار مهر کنند
سال و مه آرزوی کین نکنند
77
چون وفا خوبتر بود که جفا
آن کنند اختیار و این نکنند
88
بر سماع حزین خورند شراب
لیک عاشق را حزین نکنند
99
زلف پر چین ز بهر فتنهٔ خلق
همچو زلف بتان چین نکنند
1010
اینهمه میکنی و پنداری
که ترا خلق پوستین نکنند
1111
مکن ای لعبت پریزاده
که پریزادگان چنین نکنند
1212
همه شاه و گدا و میر و وزیر
بهر دنیا به ترک دین نکنند

