Toggle stanza 1
تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنی
1

تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنی

بر در میدان این درگاه طنازی کنی

2

کوزه و ابریق برداری و راه کج روی

جامهٔ صدیق در پوشی و غمازی کنی

3

ور تو خواهی کز کمان شهوت و تیر نفاق

از سر انگشت دف زن ناوک‌اندازی کنی

4

نزد مغفرها ستور لنگ گردی و آنگهی

پیش معجرها حدیث از مرکب تازی کنی

5

چون به کنجی باز بنشینی و با یاران حدیث

از گل و گرمابه و از شانهٔ رازی کنی

6

رو به گرد خاکبازی گرد کین آن راه نیست

کاندرین ره با براق خلد خر تازی کنی

7

تا تو خود کی مرد آن باشی که خود را چون خلیل

در کف محنت چو گوی پهنهٔ غازی کنی

8

نیست سودای دفاع تو که در بازار صدق

با خس و خاشاک می‌خواهی که بزازی کنی

9

وقت آب و تخم کشتن گشته شیطان را قرین

وقت خرمن کوفتن با موسی انبازی کنی

10

مگذران در لهو و بازی عمر لیکن روز حشر

کیفر آن گاهی بری با حور عین بازی کنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور