غزل شمارهٔ 648
Toggle stanza 1دوام نیست چو ایام گل جوانی را
11
دوام نیست چو ایام گل جوانی را
شتاب خنده برق است شادمانی را
22
مکن به لهو و لعب صرف، نوجوانی را
به خاک شوره مریز آب زندگانی را
33
به کلفتی که ز دوران رسد گرفته مباش
که گردباد سبک می برد گرانی را
44
به پایداری غم نیست روزگار نشاط
شتاب خنده برق است شادمانی را
55
توان ز آینه جبهه سکندر دید
سیاه کاسگی آب زندگانی را
66
اگر چه قامت خم کرد طاق نسیانم
چنان نشد که فرامش کنم جوانی را
77
قرار در تن خاکی مجو ز جان صائب
حضور، پا بر رکاب است کاروانی را
زمین

