غزل شمارهٔ 141
شاعر: صائب
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: اننمیباشدمرا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1پردهدار و حاجب و دربان نمیباشد مرا
11
پردهدار و حاجب و دربان نمیباشد مرا
خانه چون آیینه بیمهمان نمیباشد مرا
22
دُرد و صافِ عالمِ امکان ز یک سرچشمه است
شکوهای از ساقیِ دوران نمیباشد مرا
33
کعبه و بتخانه یکسان است پیشِ چشمِ من
سنگِ کم در پلهٔ میزان نمیباشد مرا
44
در خراباتِ تجرّد میکنم چون عشق سِیر
خانه در معمورهٔ امکان نمیباشد مرا
55
طوقِ من چون قمریان از حلقهٔ ماتم بود
خاطرِ شاد و لبِ خندان نمیباشد مرا
66
آنچه چون آیینه دارم در نظر، نقشِ دل است
از کسی پوشیده و پنهان نمیباشد مرا
77
شعله را در پاکبازی داغ دارد همّتم
خارخارِ آرزو در جان نمیباشد مرا
88
قانعم با قطرهٔ آبی که دارم چون گهر
چشمِ آب از قُلزم و عمان نمیباشد مرا
99
نیک و بد یک جلوه چون آیینه دارد در دلم
شکوه از چشم و دلِ حیران نمیباشد مرا
1010
دادهام دل را به دست عشق در روز ازل
یوسفِ بیجرم در زندان نمیباشد مرا
1111
همچو مژگان تیرِ یک ترکش بود افکارِ من
مصرعِ بیرتبه در دیوان نمیباشد مرا
1212
خود به خود چون غنچه صائب عقدهام وا میشود
احتیاجِ ناخن و دندان نمیباشد مرا

