غزل شمارهٔ 236
شاعر: صائب
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: رمیکندایینهرا
صنف: غزل
صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
11
چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
خنده ات دامان گوهر می کند آیینه را
22
این شکوه حسن با خورشید عالمتاب نیست
شوکت حسنت سکندر می کند آیینه را
33
جلوه آن خط نوخیز و لب شکرفشان
بال طوطی، تنگ شکر می کند آیینه را
44
آفتاب بی زوال حسن عالمسوز او
گرم چون صحرای محشر می کند آیینه را
55
جلوه روی عرقناک تو ای ماه تمام
سیر چشم از ماه و اختر می کند آیینه را
66
تا چه خواهد کرد یارب با دل مومین من
آتشین رویی که مجمر می کند آیینه را
77
اشتیاق گردسر گردیدنت، بی اختیار
در کف مشاطه شهپر می کند آیینه را
88
صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت است
روی او خورشید منظر می کند آیینه را
99
جلوه همچشم، ابر نوبهار خجلت است
آن رخ شبنم فشان، تر می کند آیینه را
1010
ساده لوحان زود می گیرند رنگ همنشین
صحبت طوطی سخنور می کند آیینه را
1111
نعمت دیدار یوسف را نیارد در نظر
گر چنین رویش توانگر می کند آیینه را
1212
می کند از علم رسمی سینه ها را پاک عشق
روشنی مفلس ز جوهر می کند آیینه را
1313
از فروغ حسن، می گردد دل فولاد آب
آن بهشتی روی، کوثر می کند آیینه را
1414
چون دل عاشق نگردد صائب از حسنش غیور؟
صحبت او نازپرور می کند آیینه را

