Toggle stanza 1
پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
1
پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
توسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریب
2
بی بصیرت از سفر کردن نگردد دیده ور
کوری اعمی مثنی گردد از جای غریب
3
مردم بالغ نظر چشم از جهان پوشیده اند
می برد اطفال را از جا تماشای غریب
4
دل که باغ دلگشای روح بود از سادگی
وحشت آبادی شد از نقش تمنای غریب
5
از غبار خط فزون شد شوخی آن چشم مست
وحشت آهو شود افزون ز صحرای غریب
6
از غبار آیینه دل را کند روشنگری
هر که گرد غربت افشاند ز سیمای غریب
7
عاشقان را بر حریر عافیت آرام نیست
خاکساران راست خار پیرهن جای غریب
8
رشته عمرش نبیند کوتهی از پیچ و تاب
هر که چون سوزن برآرد خاری از پای غریب
9
ملک تن را نیست در مهمانسرای روزگار
لشکر بیگانه ای غیر از خورش های غریب
10
می شود زیر و زبر از لشکر بیگانه ملک
دست کوته دار صائب از خورش های غریب

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور