غزل شمارهٔ 285
Toggle stanza 1گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما
11
گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما
کار با اطفال چون افتاد مجنونیم ما
22
سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست
هر که از ما بگذرد چون آب، ممنونیم ما
33
نارسایی باده ما را ز دوران مانع است
گر حصاری در خم تن چون فلاطونیم ما
44
چشمه کوثر نمی سازد دل ما را خنک
تشنه بوسی از آن لبهای میگونیم ما
55
از حجاب عشق نتوانیم بالا کرد سر
در تماشاگاه لیلی بید مجنونیم ما
66
شکوه ما نعل وارونی است از بیداد چرخ
ورنه از غمخانه افلاک بیرونیم ما
77
در وجود خاکسار ما به چشم کم مبین
کز سویدا نقطه پرگار گردونیم ما
88
چون صدف گر آبرو را با گهر سودا کنیم
پیش طبع بی نیاز خویش مغبونیم ما
99
روح ما از پیکر خاکی است دایم در عذاب
در ضمیر خاک زندانی چو قارونیم ما
1010
از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر
هر که می گرداند از ما روی، ممنونیم ما
1111
باعث سرسبزی باغیم در فصل خزان
در ریاض آفرینش سرو موزونیم ما

