غزل شمارهٔ 683
Toggle stanza 1در ششدرست مهره اسیر جهات را
11
در ششدرست مهره اسیر جهات را
درهم نورد سلسله ممکنات را
22
بی نیش نیست نوشی اگر هست در جهان
در شیشه کرده اند حصاری نبات را
33
مطرب بجاست راه خرابات سر کند
کز دست داده ایم طریق نجات را
44
سودا نشد به زخم زبان از سرم برون
از دل نبرد خامه سیاهی دوات را
55
مهمان بی طلب نبود بار بر کریم
از دل چگونه منع کنم واردات را؟
66
افسون برون نمی برد از مار کجروی
تبدیل چون کنم به ریاضت صفات را؟
77
چون موجه سراب به یک جا قرار نیست
در جلوه گاه حسن تو پای ثبات را
88
تا خط سبز سر زد ازان لعل آبدار
عالم سیه به چشم شد آب حیات را
99
خط را تراش مانع نشو و نما نشد
راجع نساخت تیغ دو دم این برات را
1010
این رشته را کند گره خامشی دراز
صائب کشیده دار عنان حیات را

