غزل شمارهٔ 514
Toggle stanza 1تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
11
تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
تریِ بدگهران عالمِ آب است مرا
22
تا ازان روی عرقناک، نظر دادم آب
آبِ حیوان به نظر موجِ سراب است مرا
33
لب به دریوزهٔ می تلخ نسازم چون جام
آبرو جمع چو شد، عالمِ آب است مرا
44
نیست بیسوختگان شورِ مرا چون آتش
می ز خونابهٔ دلهای کباب است مرا
55
جز درِ دوست که بیداری دل می بخشد
تکیه بر هر چه کنم باعثِ خواب است مرا
66
میدهد شادیِ بیدرد مرا غوطه به خون
خندهٔ کبکِ دَری، چنگِ عقاب است مرا
77
می دهم عرض به دشمن گرهِ مشکلِ خویش
از هوا چشمِ گشایش چو حباب است مرا
88
گرچه همخانهٔ دریای گرامیگهرم
چون صدف، دانهٔ روزی ز سحاب است مرا
99
کمتر از جنبش ابروست مرا دورِ نشاط
خوشدلی چون مهِ نو پا به رکاب است مرا
1010
تلخی زهرِ عتاب است گوارا بر من
با شکرخندهٔ خوبان شکراب است مرا
1111
مطلب افتاده مرا تندی و بدخویی تو
غرض از نامه نه امیدِ جواب است مرا
1212
حسن، بی پرده کند آبِ نگه را، ورنه
دست، گستاخ به آن بندِ نقاب است مرا
1313
راست کیشم، به نشان میرسد آخر تیرم
خود حسابم، چه غم از روز حساب است مرا؟
1414
نیست کاری به بد و نیکِ جهانم صائب
رویِ دل از همه عالم به کتاب است مرا

