غزل شمارهٔ 761
Toggle stanza 1دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
11
دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
افتد به کار شعله گره از سپند ما
22
دل بر نگارخانه صورت نبسته ایم
از شیر ماهتاب شود آب، قند ما
33
هرگز چنان نشد که درین دشت پر شکار
دست افکند به گردن صیدی کمند ما
44
یک گام بر مراد دل خود نرفته ایم
در دست گمرهی است عنان سمند ما
55
بی طاقتان هلاک نسیم بهانه اند
از ماهتاب سوخته گردد سپند ما
زمین

