غزل شمارهٔ 345
شاعر: صائب
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قافیہ: اناستدلهارا
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1دهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها را
11
دهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها را
لب خاموش دیوار گلستان است دلها را
22
به ظاهر گر ز داغ آتشین دارند دوزخها
بهشت جاودان در پرده پنهان است دلها را
33
قناعت کن به لوح ساده چون طفلان ازین مکتب
که نقش یوسفی خواب پریشان است دلها را
44
ز خودداری درون دیده مورند زندانی
جهان بیخودی ملک سلیمان است دلها را
55
مکن اندیشه از زخم زبان گر بینشی داری
که هر زخم نمایان مد احسان است دلها را
66
نمیدانند از کودکمزاجی کوتهاندیشان
که تلخیهای عالم شکرستان است دلها را
77
به زور عشق چون گل چاک کن پیراهن تن را
که صبح عید از چاک گریبان است دلها را
88
نباشد در دل مرغ قفس جز فکر آزادی
کجا اندیشه آب و غم نان است دلها را؟
99
اگر چون غنچه نشکفته دلگیرند درظاهر
چو گل در پرده چندین روی خندان است دلها را
1010
ز بیتابی دل سیماب شد آسوده چون مرکز
همان بیطاقتی گهوارهجنبان است دلها را
1111
نمیدانم کدامین غنچهلب در پرده میخندد
که شور صد قیامت در نمکدان است دلها را
1212
سر زلف که یارب آستین افشاند بر عالم؟
که اسباب پریشانی به سامان است دلها را
1313
کدامین تیر را دیدی که باشد از دو سر خندان؟
لب خندان گواه چشم گریان است دلها را
1414
ز خواری شکوهها دارند صائب کوتهاندیشان
نمیدانند عزت چاه و زندان است دلها را

