Toggle stanza 1
در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
1
در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
شعله آواز را در شب نمود دیگرست
2
نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع
در میان اهل دل گفت و شنود دیگرست
3
حرف سایل سبز کردن گرچه باشد از کرم
حفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست
4
در طریقت هستی هر کس به قدر نیستی است
بی وجودان را درین دیوان وجود دیگرست
5
می توان یک عمر پوشیدن که باشد تازه رو
کسوت عریان تنی را تار و پود دیگرست
6
چشم بد بسیار دارد در کمین آزادگی
طوق قمری سرو را چشم حسود دیگرست
7
گرچه دارد سودها آسودگی از باج و خرج
در زیان گشتن شریک خلق سود دیگرست
8
جای هر سنگ ملامت بر تن مجنون من
بخت ناساز دگر، چرخ کبود دیگرست
9
زنده می گردند از گفتار او دلمردگان
کلک صائب اصفهان را زنده رود دیگرست

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور