غزل شمارهٔ 638

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارانرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
گرفت خط تو دلهای بی قراران را
1
گرفت خط تو دلهای بی قراران را
غبار، جامه فتح است خاکساران را
2
ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان
سحاب آب دهد تیغ کوهساران را
3
لب تو پرده راز مرا تنک کرده است
شراب دشمن جان است رازداران را
4
همین نه پشت من از بار دل، شکسته شده است
شکست خامی این میوه شاخساران را
5
چه طرف بست می از صحبت نمک، زنهار
مده به مجلس می راه، هوشیاران را
6
حضور دایمی از هجر دایمی بترست
ز وصل گل چه تمتع بود هزاران را؟
7
ز ماجرای خط و زلف یار دانستم
که رفته رفته خورد مور مغز ماران را
8
گران چو ابر شب جمعه است بر خاطر
وجود محتسب شهر، میگساران را
9
ازان ز داغ نهان پرده بر نمی دارم
که دست و دل نشود سرد، لاله کاران را
10
همای عالم توحید، دانه پرور نیست
ز ما دعا برسانید سبحه داران را
11
گرفته نیست دل صائب از گرفت حسود
محک بلند کند رتبه، خوش عیاران را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور