غزل شمارهٔ 664
Toggle stanza 1رسید صبر به فریاد بینوایی ما
11
رسید صبر به فریاد بینوایی ما
کلید روزی ما شد شکسته پایی ما
22
عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت
که ساختند نگون، کاسه گدایی ما
33
سبک چو ابر بهاران ز لاله زار، گذشت
ز خارزار ملامت برهنه پایی ما
44
ز لطف بیشتر از قهر دلشکسته شویم
ز سنگ سخت تر افتاده مومیایی ما
55
به نور عاریه محتاج نیستیم چو ماه
که هست از نفس خویش روشنایی ما
66
نمی رسد به هدف گر به آسمان رفته است
نکرده ترک هوا، ناوک هوایی ما
77
ز بس چو غنچه پیکان گرفته دل گشتیم
نسیم دست کشید از گرهگشایی ما
زمین

