غزل شمارهٔ 600
Toggle stanza 1ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
11
ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
که آب زندگی آتش بود سمندر را
22
می شبانه به کیفیت صبوحی نیست
چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟
33
به خاکمال حوادث صبور باش که نیست
به از غبار یتیمی لباس، گوهر را
44
بر آن گشاده جبین است آب تلخ حلال
که نقل باده کند چشم شور اختر را
55
به حسن خلق توان رستن از گرانجانی
ز بوی عود سبکروح ساز مجمر را
66
به گلشنی که نهال تو جلوه گر گردد
به سینه مشت شود بار دل صنوبر را
77
مجو ز عمر مقدر فزون که این خواهش
سیاه کرد جهان در نظر سکندر را
88
هما ز مردم آزاده راست می گذرد
سر بریده نیاید به کار، افسر را
99
برون خرام که از انتظار جلوه تو
نفس گره شده در سینه صبح محشر را
1010
چو مو سفید شود، دست از خضاب بشوی
نهان مکن به شب تیره، صبح انور را؟
1111
صفای موی سفید از سیاه کمتر نیست
چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟
1212
مگر حلاوت ازان لعل شکرین دزدید؟
که نی شکست به ناخن، زمانه شکر را
1313
ز بخت تیره دل خویش می خورم صائب
حیات اگر چه ز خاکسترست اخگر را
زمین

