غزل شمارهٔ 5812
Toggle stanza 1از روی نرم سرزنش خار می کشم
11
از روی نرم سرزنش خار می کشم
چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم
22
آزاده ام، مرا سر و برگ لباس نیست
از مغز خود گرانی دستار می کشم
33
هر چند شمع راهروانم چو آفتاب
از احتیاط دست به دیوار می کشم
44
آیینه پاک کرده ام از زنگ قیل و قال
از طوطیان گرانی زنگار می کشم
55
جان می رسد به لب من شیرین کلام را
تا حرف تلخی از دهن یار می کشم
66
نازی که داشتم به پدر چون عزیز مصر
در غربت این زمان ز خریدار می کشم
77
مژگان صفت به دیده خود جای می دهم
از پای هر که در ره او خار می کشم
88
از بس به احتیاط قدم می نهم به خاک
دست نوازشی به سر خار می کشم
99
بی پرده تر چو بوی گل از برگ می شود
هر چند پرده بر رخ اسرار می کشم
1010
صائب به هیچ دل نبود دیدنم گران
بار کسی نمی شوم و بار می کشم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

