غزل شمارهٔ 281
Toggle stanza 1جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
11
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
دست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما
22
می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدس
زیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما
33
بر بساط بوریا سیر دو عالم می کنیم
با وجود نی سواری برق جولانیم ما
44
حاصل ما نیست غیر از خارخار جستجو
گردباد دامن صحرای امکانیم ما
55
از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید برون
در سواد آفرینش آب حیوانیم ما
66
پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده ایم
واله خار و گل این باغ و بستانیم ما
77
وحشی دارالامان گوشه تنهایی ایم
دشت دشت از سایه مردم گریزانیم ما
88
دولت بیدار، گرد جلوه شبرنگ ماست
از صفای سینه صبح پاکدامانیم ما
99
گرچه در ظاهر لباس ماست از زنگار غم
از طرب چون پسته زیر پوست خندانیم ما
1010
از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایم
مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما
1111
عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده اند
در سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما
1212
خرقه از ما می ستاند نافه مشکین نفس
از هواداران آن زلف پریشانیم ما
1313
چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست
تشنه بویی ازان سیب زنخدانیم ما
1414
مشرق خورشید و مه را گل به روزن می زنیم
از نظربازان آن چاک گریبانیم ما
1515
گرچه در نظم جهان کاری نمیآید ز ما
از حدیث راست، سرو این خیابانیم ما
1616
زنده از ما می شود نام بزرگان جهان
این ریاض بی بقا را آب حیوانیم ما
1717
هر که با ما می کند نیکی، نمی پاشد ز هم
رشته شیرازه اوراق احسانیم ما
1818
روزی ما را ز خوان سیر چشمی داده اند
بی نیاز از ناز نعمت های الوانیم ما
1919
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز
چون نگین در حلقه گردون گردانیم ما
2020
حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماست
دایم از راه نظر دربند و زندانیم ما
2121
گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما
چون ز بخت تیره دایم در شبستانیم ما؟
زمین

