غزل شمارهٔ 625
Toggle stanza 1کجا به دام کشد سایه نهال مرا
11
کجا به دام کشد سایه نهال مرا
شکوفه خنده شیرست از ملال مرا
22
فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست
به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا
33
چنین که لقمه غم در گلوی من گره است
می حرام بود روزی حلال مرا
44
چسان به خنده گشایم دهن، که همچون برق
لب شکفته بود مشرق زوال مرا
55
پی شکست من ای سنگ، پر بهم مرسان
که می کند تپش دل شکسته بال مرا
66
فریب عشوه دنیا نمی خورم صائب
نظر به حسن مآل است نه به مال مرا

