غزل شمارهٔ 273
Toggle stanza 1یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
11
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما
22
در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند
ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
33
منزل ما همرکاب ماست هر جا می رویم
در سفرها طالع ریگ روان داریم ما
44
همچنان در قطع راه عشق کندی می کنیم
گرچه از سنگ ملامت صد فسان داریم ما
55
چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟
سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما
66
قسمت ماچون کمان از صید خود خمیازه ای است
هر چه داریم از برای دیگران داریم ما
77
در بهار ما خزان ها چون حنا پوشیده است
گرچه در ظاهر بهار بی خزان داریم ما
88
همت پیران دلیل ماست هر جا می رویم
قوت پرواز چون تیر از کمان داریم ما
99
گرچه میدانیم آخر سر به سر افسانهایم
پنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما
1010
نیست جان سخت ما از سختی دوران ملول
زندگانی چون هما از استخوان داریم ما
1111
گرچه غیر از سایه ما را نیست دیگر میوهای
منت روی زمین بر باغبان داریم ما
1212
گرچه صائب دست ما خالی است از نقد جهان
چون جرس آوازه ای در کاروان داریم ما

