غزل شمارهٔ 5868
Toggle stanza 1ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
11
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم
22
آمد چو موج دامن ساحل به دست ما
تا اختیار خویش به دریا گذاشتیم
33
از جبهه گشاده گرانی رود ز دل
چون کوه سر به دامن صحرا گذاشتیم
44
از حرف و صوت زیر و زبر بود حال ما
مهر سکوت بر لب گویا گذاشتیم
55
چون سیل گرد کلفت ما هر قدم فزود
تا پای در خرابه دنیا گذاشتیم
66
از سر زدن چو شمع شود بیش شوق ما
تا روی خود به عالم بالا گذاشتیم
77
از خلق روزگار گرفتیم گوشه ای
بر کوه قاف پشت چو عنقا گذاشتیم
88
شد مخمل دو خوابه ز خواب گران ما
پهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم
99
دیوانه راست سلسله شیرازه جنون
دل را به آن دو زلف چلیپا گذاشتیم
1010
از دست رفت دل به نظر باز کردنی
این طفل را عبث به تماشا گذاشتیم
1111
صائب بهشت نقد درین نشأه یافتیم
تا دست رد به سینه دنیا گذاشتیم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

