غزل شمارهٔ 154
Toggle stanza 1بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
11
بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا
22
گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد
ناله تا در دل نگردد خون، هم آواز مرا
33
از نوازش منت روی زمین دارد به من
چرخ سنگین دل زند گر بر زمین ساز مرا
44
گوش گل بی پرده از گلبانگ من گشت و هنوز
باغبان سنگدل نشنیده آواز مرا
55
کی به ساحل می گذارد موجه خود را محیط؟
از شکستن نیست پروا بال پرواز مرا
66
سیل از ویرانه من شرمساری می برد
نیست جز افسوس در کف خانه پرداز مرا
77
از شبیخون نسیم صبح ایمن می شود
شمع اگر فانوس سازد پرده راز مرا
88
از دو عالم دوخت چشمم دوربینی های عشق
تا کجا خواهد گشودن چشم شهباز مرا
99
عقل اگر صائب نسازد با دل من گو مساز
عشق با آن بی نیازی می کشد ناز مرا

