غزل شمارهٔ 803
Toggle stanza 1از خویش برآورد تمنای تو ما را
11
از خویش برآورد تمنای تو ما را
سر داد به فردوس تماشای تو ما را
22
خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است
هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را
33
چون سایه که سر در قدم سرو گذارد
محوست سراپا به سراپای تو ما را
44
ما را نتوان از تو جدا کرد، که دادند
دلبستگی خاص به هر جای تو ما را
55
چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان
از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را
66
امروز ز رخساره خود پرده برانداز
تا نقد شود جنت فردای تو ما را
77
این ماحضری بود که در دیدن اول
کرد از دو جهان سیر، تماشای تو ما را
88
حاشا که ز آیینه دل پاک نسازد
گرد دو جهان، دامن صحرای تو ما را
99
گو سیل فنا گرد برآرد ز دو عالم
کافی است سیه خانه سودای تو ما را
1010
صائب به نوا کوش، کز این نغمه طرازان
کافی است همین صوت دلارای تو ما را

