غزل شمارهٔ 1831
Toggle stanza 1کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
11
کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت
22
ز شیشه خانه دل، چهره عرقناکش
چنان گذشت که بر لاله زار ژاله گذشت
33
چنان ز حسن تو شد کار تنگ بر خوبان
که دور خوبی مه در حصار هاله گذشت
44
درین محیط پر از خون، بهار عمر، مرا
به جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت
55
من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید
تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت
66
می دو ساله دم روح پروری دارد
که می توان ز صلاح هزارساله گذشت
77
نشد ز نسخه دل نقطه ای مرا معلوم
اگر چه عمر به تصحیح این رساله گذشت
88
ز پیچ و تاب رگ جان خبر رسید به من
اگر نسیم بر آن عنبرین کلاله گذشت
99
سیاهی از سر داغش نرفت، پنداری
که تیره بختی ما در ضمیر لاله گذشت
1010
گداخت از ورق لاله، دیده ام صائب
کدام سوخته یارب براین رساله گذشت؟
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

