غزل شمارهٔ 517
Toggle stanza 1نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
11
نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا
22
چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!
که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا
33
از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد
کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا
44
بود اگر قافله سالار غزالان مجنون
این زمان توشه کش دشت جنون است مرا
55
گر کنی خون به دل من همه عمر کم است
تیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا
66
بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم
دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا
77
به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم
بار احسان تو از برگ فزون است مرا
88
نکنم با گل بی خار، مبدل صائب
خارخاری که ازان گل به درون است مرا

