غزل شمارهٔ 275
Toggle stanza 1گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانهای
11
گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانهای
خانه ها چون گنج در زیر زمین داریم ما
22
از گریبان گل بی خار اگر سر بر زنیم
خار در چشم از نگاه دوربین داریم ما
33
نوخطی پیوسته ما را هست در مد نظر
بر جگر دایم خراشی چون نگین داریم ما
44
نیست غیر از نقش پای دشت پیمایان عشق
آشنارویی که در روی زمین داریم ما
55
جان نثار طلعت خورشیدرویان می کنیم
تا نفس بر لب چو صبح راستین داریم ما
66
چون به سیر لامکان از خویشتن راضی شویم؟
همچو همت، توسنی در زیر زین داریم ما
77
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز
طالع برگشته نقش نگین داریم ما
88
دورباش نقطه وحدت عنان تاب دل است
ورنه چون پرگار پایی آهنین داریم ما
99
نیست صائب دست بر ما خاکمال چرخ را
تا غبار خاکساری بر جبین داریم ما
1010
پیش خرمن دست کی چون خوشه چین داریم ما؟
تنگدستی را نهان در آستین داریم ما
1111
نان جو بر سفره ما گر نباشد، گو مباش
نعمتی همچون زبان گندمین داریم ما
1212
چین پیشانی بود شیرازه اوراق دل
پاس دل چون غنچه از چین جبین داریم ما

