غزل شمارهٔ 3893
Toggle stanza 1نه گل نه لاله درین خارزار می ماند
11
نه گل نه لاله درین خارزار می ماند
دویدنی به نسیم بهار می ماند
22
مآل خنده بودگریه پشیمانی
گلاب تلخ ز گل یادگار می ماند
33
بساط خاک بودراه وخلق نقش قدم
کدام نقش قدم پایدار می ماند
44
به عشق کن دل خود زنده کز نسیم اجل
چراغ زنده دلی برقرار میماند
55
چنین که تنگ گرفته است بر صدف دریا
چه آب در گهر شاهوار می ماند
66
بریز برگ وبکش بار کز خزان برجا
درین حدیقه همین برگ وبار می ماند
77
مگر شهید به این تیغ کوه شد فرهاد
که لاله اش به چراغ مزار می ماند
88
غبار خط تو تابسته است در دل نقش
دلم به مصحف خط غبار می ماند
99
مه تمام هلال وهلال شد مه بدر
به یک قرار که در روزگار می ماند
1010
زلاله وگل این باغ وبوستان صائب
به باغبان جگر داغدار می ماند
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

